X
تبلیغات
رایتل

 

خاطرات خانم نوروزی

در سال 1329 شوهرم عبدالعلی نوروزی با شماره کارگری 109835 در شرکت نفت استخدام و در سال 1330 با من ازدواج کرد (من در آن زمان چهارده سال داشتم).در بدو استخدام  مدت چهار ماه در محل تصفیه خانه آب مارون درچادری که شرکت نفت به ما داده بود زندگی کردیم.وضعیت زندگی در آنجا بسیار سخت بود به همین جهت پس از این مدت به اصرار من، شوهرم که در اداره ،هوس کی پینگ، کار می کرد به آغاجاری منتقل شد وما در خانه پدری شوهرم در محل تانکی سفید مستقرشدیم.توالت وآشپزخانه بصورت عمومی در خارج از خانه قرار داشت و یک لوله آب عمومی هم برای استفاده عموم وجود داشت که به آن بمبو می گفتند(پس از روی کار آمدن مصدق در داخل خانه ها توالت زدند).

ما مجبور بودیم برای آب مصرفی روزانه صف بگیریم.گاهی اوقات برای برداشت آب از لوله درگیری پیش می آمد.در آشپز عمومی که به آن بخار می گفتند خانم های خانه دار ظرف غذای خود را بروی صفحات چدنی که بوسیله گاز گرم می شد قرار می دادند تا غذا پخته شود. در همین آشپزخانه های عمومی بود که خانمها در مورد مسایل مختلف  با همدیگر صحبت میکردند و در میان صحبتها  بحث خواستگاری وازدواج هم پیش می آمد،البته جرو بحثهای معمول میان  همسایه ها جای خود را داشت.بعدها که در خانه آشپزی را شروع کردیم از پریموس و چراغ سه فتیله ای برای اینکار استفاده شدو نفت مورد نیاز هم  که توسط یک ماشین به درب منازل آورده می شد به قیمت گالنی یک تومان خریداری می شد.

برای بچه ها به خصوص دخترها جایی برای تفریح وجود نداشت به همین خاطر شوهرم معمولاً بعدازظهر ها هر موقع که از سر کار باز می گشت دست بچه ها را می گرفت و به کافه ای در بازار که اطراف آن سرسبز بود می برد ودر آنجا برای آنها یخ در بهشت می خرید. تنها بانکهای آغاجاری ،بانکهای ملی و صادرات بودند و یک اداره پست و یک اداره تلگراف هم در این شهر وجود داشت. شیخ محمد صادقی هم یک دفتر ازدواج و طلاق در آنجا دایر کرده بود. 

شرکت نفت برای استفاده کارکنان خود بیمارستانی دایر کرده بود که پزشکان حاذقی داشت ودر میان آنهاپزشکان غیر ایرانی نیز وجود داشت ،منجمله یک دکتر هندی بود به نام باجوا که در حال حاضر قبر وی در قبرستان شهر است. 

اولین مدرسه ای که در آغاجاری تأسیس شد سعدی نام داشت که در محل نمره هفده بود و به صورت مختلط اداره میشد.بعداً مدرسه دیگری به نام پروین اعتصامی ساخته شد که دخترها تا سال سوم در مدرسه سعدی همراه پسرها درس می خواندند و از سال چهارم به این مدرسه می رفتند.

ما در خانه های غیر شرکتی زندگی میکردیم و ازنعمت برق محروم بودیم،در سال1340آقایی بنام برکت با همکاری و کمک دیگر بازاریها پول روی هم گذاشته و یک کارخانه برق،یک آسیاب و یک کارخانه یخ سازی خریداری کرده ودر محل فعلی شهرداری آغاجاری نصب کردند.

برای هر خانه کنتر برق نصب کرده و آقایی به نام حکیمی هر دو ماه یک بار کنتر را کنترل کرده و قبض صادر میکرد.قیمت برق کیلوواتی پنج ریال تا یک تومان بود وهزینه برق معمولا هر دو ماه پنج تومان می شد،فشار برق بسیار کم و فقط برای روشن کردن لامپ کافی بود.

قبل از نصب کارخانه برق در آن محل حمامی بود بنام جی پی که رو به خرابی رفت البته حمام دیگری بود بنام حمام هادی که زنانه و مردانه بود و بابت حمام از هر نفرپنج ریال گرفته میشد.

 برای خرید مایحتاج روزانه معمولا از تنها بازار آغاجاری(بازار صفا) خرید میکردیم ،سبزی را از فردی بنام بو بارون(که احتمالا کازرونی بود) میخریدیم ،گوشت را از حاج چراغعلی و پسرش مش نوروز خریداری میکردیم،البته قصابهای دیگری هم در بازار بودند از جمله غلام قصاب(نام خانوادگیش پُرت سال بود)و بارون قصاب(که بهبهانی بود) فردی بنام مش هرمز نزدیک خانه ما خواروبار فروشی داشت و در عین حال صبحها حلیم هم می فروخت ،ضمن آنکه یک گاوداری هم داشت.شمس،آم رضا، حاج سهامی (شهر کردی بود)،رحیمی(عمده فروش بود)و حاج کاظم(عمده فروش بود)هم در بازار خوار و بار فروش بودند.رضا پوران قالی فروشی و برکت لوازم خانگی داشت . 

        قیمت اجناس در فاصله سالهای 30 تا 35

 

سیب زمینی کیلویی سی شاهی تا 2 ریال 

گوجه کیلویی 5 تا 6 ریال 

برنج رشتی کیلویی 15 تا 18 ریال 

تخم مرغ هر 8 عدد 10 تومان 

بادمجان کیلویی 5 تا 6 ریال 

پیاز کیلویی 2 ریال 

پنیر سیری 15 ریال  

روغن حیوانی کیلویی 6 تا 7 تومان 

هندوانه کیلویی 5 ریال

مرغ محلی دانه ای 4 تا 5 تومان

 جوجه محلی دانه ای 25 ریال

ساعت فلش