مسکن اولیه ما جولکی بود . یک شب بهمئی ها ما را غارت کردند وکوچ کرده و به آسیاب آمدیم . 5 تا 6 ماهی آسیاب بودیم و از آنجا به سربندر رفتیم و بعد از حدود یکسال به آغاجاری رفتیم . در آن موقع من 8 تا 9 ساله بودم که پدرم مرا به یک مکتب خانه (نزدیک بازار) فرستاد که تعداد بیست دانش آموز در آنجا درس می خواندند و معلمی داشت به نام سید حسین که یک پیر مرد پنجاه ساله بود.در این مکتب خانه سید حسین بجز قرآن فارسی و املاء نیز به ما یاد می دادو بسیار سخت گیر بود،بطوری که یک بار که در املاء پنج غلط داشتم مرا به فلک بست.وقت مکتب خانه معمولا از صبح تا ظهر بود و معلم هفته ای یک بار(پنج شنبه ها ) از ما امتحان می گرفت
. از منازل شرکتی قدیمی منازل بنگله ها بود که انگلیسی های قدیمی در آنها سکونت داشتند . هندی ها و پاکستانیها هم در آنجا زندگی می کردند . در آن موقع مستر گودال رئیس منطقه بود . رئیس جوشکاری شرکت نفت مستر میچل بود . رئیس حسابداری مستر داو.... بود . 13 ساله بودم که تصمیم گرفتم درشرکت نفت استخدام شوم و لی به دلیل اینکه 14 سال بیشتر نداشتم استخدامم نکردند . چون سن استخدام 14 سال بود . یک سال شاگرد آشپز در بنگله ها بودم و در سال 1328 یعنی زمانی که 14 سالم شد با حقوق روزانه 32 ریال (ماهیانه 96 تومان ) به عنوان کارگر ساده با شماره کارگری 173547 به استخدام شرکت نفت درآمدم . کارگران اکثرا در نمره 17 (پایین بازار) در چادر زندگی می کردند
ادامه مطلب ...



